تبلیغات
***جدایی رو نمیخواستم خدا کرد، نمیدونم کدوم ناکس دعا کرد***

مرد تنهای شب

دیدی که هیچکی پناهم نبود*هیچ وقت کسی چشم براهم نبود*حتی کسی با دل خسته ام*در زندگی تکیه گاهم نبود

 
 

چرا؟

چرا؟

آخه چرا؟

نوشته شده در تاریخ سه شنبه 30 فروردین 1390    | توسط: کوروش کبیر    | طبقه بندی: عاشقانه، دانستنیها، نكته ها، عمومی،     نظرات()
 

عذاب

حالا که امید بودن تو در کنارم داره می میره
منم و گریه ممتد نصف شبم دوباره دلم می گیره
حالا که نیستی و بغض گلومو گرفته چه جوری بشکنمش
بیا و ببین دقیقه هایی که نیستی اونقده دلگیره، که داره از غصه می میره

عذابم میده این جای، خالی زجرم میده این خاطراتو،
فکرم بی تو داغون و خسته اس، کاش بره از یادم اون صداتو

عذابم میده این جای خالی، زجرم میده این خاطراتو،
فکرم بی تو داغون و خسته اس، کاش بره از یادم اون صداتو

عذابم میده، عذابم میده، عذابم میده، عذابم میده

منمو این جای خالی که بی تو هیچوقت پر نمیشه
منمو این عکس کهنه که از گریه ام دلخور نمیشه
منمو این حالو روزی که بی تو تعریفی نداره
منمو این جسم توخالی که بی تو هی کم میاره

عذابم میده این جای خالی، زجرم میده این خاطراتو،
فکرم بی تو داغون و خسته اس، کاش بره از یادم اون صداتو

عذابم میده این جای خالی،
زجرم میده این خاطراتو،
فکرم بی تو داغون و خسته اس، کاش بره از یادم اون صداتو

عذابم میده، عذابم میده، عذابم میده، عذابم میده

من خوابتو می بینم میگم شاید وقتش رسیده…
بی خوابی می شینه توی چشمام مهلت نمی ده
دوباره هیشکی تو شعرام حرفی واسه گفتن نداره
دوباره نیستی و بغض گلومو می گیره باز کم میارم
حالا که امید بودن تو در کنارم داره می میره
منم و گریه ممتد نصف شبم دوباره دلم می گیره

نوشته شده در تاریخ شنبه 20 فروردین 1390    | توسط: کوروش کبیر    | طبقه بندی: عاشقانه،     نظرات()
 

عقاب

عقاب

مردی تخم عقابی پیدا كرد و آن را در لانه مرغی گذاشت . عقاب با  بقیه جوجه ها از تخم بیرون آمد و با آن ها بزرگ شد . در تمام زندگیش ، او همان كارهایی را انجام داد كه مرغ ها می كردند ؛ برای پیدا كردن كرم ها و حشرات زمین را می كند و قدقد می كرد و گاهی با دست و پا زدن بسیار ، كمی در هوا پرواز می كرد .

سال ها گذشت و عقاب خیلی پیر شد .

روزی پرنده باعظمتی را بالای سرش بر فراز آسمان ابری دید . او با شكوه تمام ، با یك حركت جزئی بالهای طلاییش برخلاف جریان شدید باد پرواز می كرد .

عقاب پیر بهت زده نگاهش كرد و پرسید : « این كیست ؟»

همسایه اش پاسخ داد : « این یك عقاب است . سلطان پرندگان . او متعلق به آسمان است و ما زمینی هستیم. »

عقاب مثل یك مرغ زندگی كرد و مثل یك مرغ مرد . زیرا فكر می كرد یك مرغ است .

نوشته شده در تاریخ یکشنبه 1 اسفند 1389    | توسط: کوروش کبیر    | طبقه بندی: نكته ها،     نظرات()
 

زندگی زیباست

روز مرگم هر که شیون کند ازدوروبرم دور کنید

همه رامست و خراب ازمی انگورکنید

مزدغسال مرا سیرشرابش بدهید

مست مست ازهمه جاحال خرابش بدهید

برمزارم مگذاریدبیاید واعظ

پیرمیخانه بخواند غزلی ازحافظ

جای تلقین به بالای سرم دف بزنید

شاهدی رقص کندجمله شما کف بزنید

روزمرگم وسط سینه من چاک زنید

اندرون دل من یک قلمه تاک زنید

روی قبرم بنویسید وفادار برفت

ان جگرسوخته،خسته ازاین دار برفت

نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 27 بهمن 1389    | توسط: کوروش کبیر    | طبقه بندی: عاشقانه،     نظرات()
 

Designed by Yas Theme . Powered by MihanBlog

 



وضعیت من در یاهو http://babakcity.mihanblog.com/extrapage/eshgh